اتاق آبی (سهراب سپهری - قسمت چهرام )
قسمت چهارم
در كشتزارهاي دشت صفي آباد چقدر Bleuet بود. آبي اش محشر بود ، هنگام درو، دهقانان روسي اولين دسته چاودار را با تاجي از اين گل مي آراستند ، و پيش تمثال مقدس مي نهادند. مي دانستند در شدت خشكسالي ، اين گلهاي آبي كوچك چه نوشابه سرشاري به زنبورهاي عسل مي بخشند. سلوخين به همسايگي سودمند چاودار و اين گلها پي برد.
باغ ما پر از نيلوفر ميشد و جا به جا گلهاي آبي كاسني ، نگين انگشتر مادرم آبي بود ، فيروزه بود ، از جنس ريگهاي ته جويبارهاي بهشت شداد. فيروزه اش بو اسحاقي بود. انگشتر هميشه در انگشت مادرم بود. مي گفتند فيروزه سوي چشم را زياد مي كند ، جلوگير چشم بد است، نازايي را از ميان ميبرد، عزت مي آورد، صواب نماز را صد چندان مي كند. سنگ مقدس است ، و اين سنگ نقشي دارد در چيرگي نور بر ظلمت : در اساطير از تك ها ، خداي آفتاب رزمنده اي است كه هر صبح با سلاح خود - مار فيروزه اي- ماه و ستارگان را از آسمان مي راند. و رنگ فيروزه اي مقامي بلند دارد. در باردو نبايد از نور فيروزه فام ترسيد : " پس ، از اين فروغ فيروره گون با آن درخشش ترسناك و خيره كننده و سهمناك پروا مدار ، هول مكن ، زيرا كه فروغ راه برتر است : تلالو تاتاگاتاهاست. حكمت عاليه عالم مثل است ... " آكشوبيها دارنده معرفت ، به رنگ فيروزه است. هروكا ، خداي بودايي شهره عام ، تني همرنگ فيروزه دارد:"در ميان نيلوفر آب ، بر مسند خورشيدي ، نيك اختر شري- هروكاي فيروزه فام است..."
تماشاي آبي آسمان تماشاي درون است. رسيدن به صفاي شعور است. آبي ، هسته تمثيل مراقبه و مشاهده است . نور حكمت رفيع دارماداتو است ، كه همسان يك آبي تابناك از دل و روكانا بر ميخيزد. نور آبي آسمان حكمت دارما-داتو هم عنصر ناب خودآگاهي است و هم تمثيل نيروي نهفته "تهي بزرگ".
در مصر قديم هم آبي نشانه حكمت بود. نبو ، خداي علوم كلده ، آبي بود، در جاي ديگر ، در سي يرانودا، باز هم رنگ آبي همجوار دانايي است : در پرستشگاه كوكي ها " كساني كه دانش بيشتر دارند" در سمت چپ ، كه به رنگ آبي روشن است، مي نشينند، لاجورد تمثيل مرتبه اي آسماني و فوق انساني است. زمين بهشت امي تابا و آمي تايوس. خدايان نور و زندگي بي پايان ، از لاجورد است.
ماهايا روز هفتم نخستيم ماه سال ، به همه كارافزارها و تيرهاي خانه ها رنگ آبي مقدس مي زدند تا وقف كاربرد تازه اي شوند ، درماه مارس ، براي خداي خورشيد ، يك حرم كوچك پله پله آبي رنگ به نام "نردبام خورشيدي" مي ساختند تا آسان به آسمان بالا رود. در طبيعت آبيها ساخته مي شود : بسياري از باكتريها ماده رنگي مي سازند و در فضاي اطراف خود پخش مي كنند : باسيل پيوسيانيك محيط خود را آبي مي كند. باسيل شير آبي خود را آبي مي كند. نمك معدني آبي كه ارمغان درياهاي قديمي است. آبي خود را مديون امواج راديو اكتيو است و گرنه قرمز بود ، قهوه اي بود، خاكستري بود، و يا بي رنگ بود. vivianite كه فسفات آهن دار است و سفيد است ، پس از اكسيداسيون آبي مي شود . لازوليت كه در خود آهن دارد به رنگ آبي شديد در مي آيد ، آدمها هم آبي مي سازند : Guimet كربنات دو سود و گوگرد و كولونان را به هم آميخت و آبي outremer را ساخت كه هرگز جانشين خوبي براي لاجورد ناياب قديم (lapis-lazuli) نشد. و بيماري خود را شهره كرد : Thenard maladie del outremer با فسفات كبالت. آبي كبالت را ساخت. ساينور آهن آبي پروس شد. و استاتات كبالت ، آبي Caver, caeruleum ، دانشمند شيمي گياهي ، از تپه هاي آلامبا صد ها رنگ طبيعي به دست آورد. ميان آنها يك ماده كمياب به رنگ آبي شديد بود. مصر شناسان در اين ماده رنگي ، آبي عجيب گنجينه مقبره توتان خامون را باز شناختند.
در چارچوب علائم نسب ، آبي دادگري بوده است ، و فروتني ، و وفاداري ، و پاكدامني ، و شادي ، و درستي، و آوازه نيك ، و عشق و خوشبختي جاودان، وميان چيزهاي خوب دنيوي ، زيبايي، نرمي ، اصالت، پيروزي، استقامت، ثروت، تيزبيني،و آسايش را مي رسانده است. طبق متون كهن بودايي، از ميان سي و دو امتيازي كه يك بزرگ مرد بايد دارا باشد. يكي داشتن چشمان نيلي است (abhinilanetra).
آبي ميان رنگهايي بود كه موسي در لباس هارون نهاد . و بايد در لباس كشيش امروز باشد. " آبي به او (به كشيش) فرمان مي دهد كه لذات دنيوي را از دل براند." در زمينه تمثيل مذهبي رنگ ، آبي كه رنگ آسمان است ، براي جشنهاي فرشتگان پذيرفته شد. و گاه كشيشان آبي در گورستانها به مثابه رمز آسمانها به كار بردند ، كليساي انگليس ، كه سنت ساروم را دنبال مي كند، آبي را نشانه اميد ، عشق به امور الهي ، صداقت و پرهيزگاري مي داند. و آبي كمرنگ را آيت صلح. آگاهي، دورانديشي مسيحي و عشق به جمال.
در عرايس الجواهر آمده است : "مشاهده فيروزه و روشنايي چشم بيفزايد، پس در داروهاي چشم به كار دارند." " و فيروزه با خود داشتن به فال نيكو دارند . و گويند هر كه با خود دارد بر خشم فيروزي يابد. رسم شاهان قديم چنان بوده است كي چون آفتاب به حمل شدي ، اعني سر سال نو ،جواهر قيمتي حاضر كردندي و در آن نگريستندي براي فال نيكو. و اجناس جواهر از ياقوت و زمرد و لولو و فيروزه در اقداح شربت انداختندي و به فيروزه ميل بيشتري كردندي ." در همين كتاب از لاجورد سخن به ميان آمده است : " و اگر پاره اي از آنچ زردرو بود با سركه سوده بر ريشهاي كهنه كنند به غايت (سودمند بود)" و تنسوخ نامه ايلخاني از "خاصيت لاجورد" حرف مي زند : " در اسهال سوده ، هيچ دارو بهتر از لاجورد شسته نيست. و اصحاب ماليخوليا و كساني را كه خواب نيايد سود دارد. وسبب همين باشد كه چون بر برگ چشم طلع كنند، مژده بروياند .. و اگر در آن نظر كند دايمان كلال بصر را زايل كند و اگر بدان تخم كند صرع را دور كند و شياطين از او بگريزند."
درمان رنگي بيماريها را از قديم مي شناخته اند. كروموتراپي نامي تازه است. و ساخته فاوو دو كورمل است. آب را در بطري آبي رنگ مي كنند و چند ساعت در آفتاب مي گذارند ، ارتعاشات رنگي آبي در آب مي نشيند. اين آب آبي دار مسكن اعصاب است. تدبير است. جلوگير بيرون شد است، شفابخش بيخوابي و دل درد است. گند زد است ، بند آور است ، فرح بخش است، درمان ده آماس چشم است . آرام كننده سوختگي است. برطرف ساز ورم راست روده است. كاري در بهبود ورم لثه است. درمان بخش لك ديديگي دردناك و افزايش عادت ماهانه ، و درد دندان است. در صرع و گواتر چاره ساز است.
يوگا كه هر نيروگاه تن آدم را با يكي از رنگها همسازتر مي بيند ، گلو و تيروييد را جاي جذب رنگ آبي مي داند ، پي يراكوس روان پزشك يوناني ، از هاله انرژي (aura) اطراف تن آدم عكس گرفت . و هاله اي آبي ديد.
رايشن باخ اترشي رنگ هواي روشن كرد بدن را با حال و مشرب و سيرت انسان وابسته مي بيند. هاله اهل فكر ، طلايي است. در شرارت ، سبز سيه فام است . در عشق آبي است. افتردينگن صورت معشوقه را در جام گل آبي ديده است. پيوستگي خود و ماتيلد را.
در زادگاه الهي ، زير شط آبي زمان به خواب مي بيند، آبي رنگ اصلي رمان نواليس ايت : "در كتاب من همه چيز آبي است." به چشم او ، آسمان آبي و رنگ آبي تمثيل وحدت ازلي است . هولورلين كه در سرودهايش همان تم را دارد ، آبي را در يك شعر تماشاييي مي ستايد : In lieblicher blaue ، نروال از گل آبي فراموشم مكن حرف مي زند ، و مقاله او ، نويسنده سطحي ايراني ، از نيلوفر كبود ، رمبو رنگ آبي را به حرف صدادار O مي دهد. و كاندينسكي به دايره. خيمه نر كه در تاريكي صبح
(manana oscura) به بلندي روشن بيني و جذبه مي رسد و خدايش همان Conciencia hoy azul است.
روي دريا از خداي آبي خود حرف مي زند : خداي امروز آبي ،آبي ، آبي ، هر دم آبي تر.
شبيه خداي موگوئر رنگ من ...
و در درياست كه به يك پايان آبي مي رسيم: چتانيا كه از شور مذهبي به عشق ديوانه وار (mahabhava) كشيده شد ، يك روز در آبي دريا رنگ خداي خود كرشنا را باز شناخت ، خود را به آب انداخت و غرق شد.
در كشتزارهاي دشت صفي آباد چقدر Bleuet بود. آبي اش محشر بود ، هنگام درو، دهقانان روسي اولين دسته چاودار را با تاجي از اين گل مي آراستند ، و پيش تمثال مقدس مي نهادند. مي دانستند در شدت خشكسالي ، اين گلهاي آبي كوچك چه نوشابه سرشاري به زنبورهاي عسل مي بخشند. سلوخين به همسايگي سودمند چاودار و اين گلها پي برد.
باغ ما پر از نيلوفر ميشد و جا به جا گلهاي آبي كاسني ، نگين انگشتر مادرم آبي بود ، فيروزه بود ، از جنس ريگهاي ته جويبارهاي بهشت شداد. فيروزه اش بو اسحاقي بود. انگشتر هميشه در انگشت مادرم بود. مي گفتند فيروزه سوي چشم را زياد مي كند ، جلوگير چشم بد است، نازايي را از ميان ميبرد، عزت مي آورد، صواب نماز را صد چندان مي كند. سنگ مقدس است ، و اين سنگ نقشي دارد در چيرگي نور بر ظلمت : در اساطير از تك ها ، خداي آفتاب رزمنده اي است كه هر صبح با سلاح خود - مار فيروزه اي- ماه و ستارگان را از آسمان مي راند. و رنگ فيروزه اي مقامي بلند دارد. در باردو نبايد از نور فيروزه فام ترسيد : " پس ، از اين فروغ فيروره گون با آن درخشش ترسناك و خيره كننده و سهمناك پروا مدار ، هول مكن ، زيرا كه فروغ راه برتر است : تلالو تاتاگاتاهاست. حكمت عاليه عالم مثل است ... " آكشوبيها دارنده معرفت ، به رنگ فيروزه است. هروكا ، خداي بودايي شهره عام ، تني همرنگ فيروزه دارد:"در ميان نيلوفر آب ، بر مسند خورشيدي ، نيك اختر شري- هروكاي فيروزه فام است..."
تماشاي آبي آسمان تماشاي درون است. رسيدن به صفاي شعور است. آبي ، هسته تمثيل مراقبه و مشاهده است . نور حكمت رفيع دارماداتو است ، كه همسان يك آبي تابناك از دل و روكانا بر ميخيزد. نور آبي آسمان حكمت دارما-داتو هم عنصر ناب خودآگاهي است و هم تمثيل نيروي نهفته "تهي بزرگ".
در مصر قديم هم آبي نشانه حكمت بود. نبو ، خداي علوم كلده ، آبي بود، در جاي ديگر ، در سي يرانودا، باز هم رنگ آبي همجوار دانايي است : در پرستشگاه كوكي ها " كساني كه دانش بيشتر دارند" در سمت چپ ، كه به رنگ آبي روشن است، مي نشينند، لاجورد تمثيل مرتبه اي آسماني و فوق انساني است. زمين بهشت امي تابا و آمي تايوس. خدايان نور و زندگي بي پايان ، از لاجورد است.
ماهايا روز هفتم نخستيم ماه سال ، به همه كارافزارها و تيرهاي خانه ها رنگ آبي مقدس مي زدند تا وقف كاربرد تازه اي شوند ، درماه مارس ، براي خداي خورشيد ، يك حرم كوچك پله پله آبي رنگ به نام "نردبام خورشيدي" مي ساختند تا آسان به آسمان بالا رود. در طبيعت آبيها ساخته مي شود : بسياري از باكتريها ماده رنگي مي سازند و در فضاي اطراف خود پخش مي كنند : باسيل پيوسيانيك محيط خود را آبي مي كند. باسيل شير آبي خود را آبي مي كند. نمك معدني آبي كه ارمغان درياهاي قديمي است. آبي خود را مديون امواج راديو اكتيو است و گرنه قرمز بود ، قهوه اي بود، خاكستري بود، و يا بي رنگ بود. vivianite كه فسفات آهن دار است و سفيد است ، پس از اكسيداسيون آبي مي شود . لازوليت كه در خود آهن دارد به رنگ آبي شديد در مي آيد ، آدمها هم آبي مي سازند : Guimet كربنات دو سود و گوگرد و كولونان را به هم آميخت و آبي outremer را ساخت كه هرگز جانشين خوبي براي لاجورد ناياب قديم (lapis-lazuli) نشد. و بيماري خود را شهره كرد : Thenard maladie del outremer با فسفات كبالت. آبي كبالت را ساخت. ساينور آهن آبي پروس شد. و استاتات كبالت ، آبي Caver, caeruleum ، دانشمند شيمي گياهي ، از تپه هاي آلامبا صد ها رنگ طبيعي به دست آورد. ميان آنها يك ماده كمياب به رنگ آبي شديد بود. مصر شناسان در اين ماده رنگي ، آبي عجيب گنجينه مقبره توتان خامون را باز شناختند.
در چارچوب علائم نسب ، آبي دادگري بوده است ، و فروتني ، و وفاداري ، و پاكدامني ، و شادي ، و درستي، و آوازه نيك ، و عشق و خوشبختي جاودان، وميان چيزهاي خوب دنيوي ، زيبايي، نرمي ، اصالت، پيروزي، استقامت، ثروت، تيزبيني،و آسايش را مي رسانده است. طبق متون كهن بودايي، از ميان سي و دو امتيازي كه يك بزرگ مرد بايد دارا باشد. يكي داشتن چشمان نيلي است (abhinilanetra).
آبي ميان رنگهايي بود كه موسي در لباس هارون نهاد . و بايد در لباس كشيش امروز باشد. " آبي به او (به كشيش) فرمان مي دهد كه لذات دنيوي را از دل براند." در زمينه تمثيل مذهبي رنگ ، آبي كه رنگ آسمان است ، براي جشنهاي فرشتگان پذيرفته شد. و گاه كشيشان آبي در گورستانها به مثابه رمز آسمانها به كار بردند ، كليساي انگليس ، كه سنت ساروم را دنبال مي كند، آبي را نشانه اميد ، عشق به امور الهي ، صداقت و پرهيزگاري مي داند. و آبي كمرنگ را آيت صلح. آگاهي، دورانديشي مسيحي و عشق به جمال.
در عرايس الجواهر آمده است : "مشاهده فيروزه و روشنايي چشم بيفزايد، پس در داروهاي چشم به كار دارند." " و فيروزه با خود داشتن به فال نيكو دارند . و گويند هر كه با خود دارد بر خشم فيروزي يابد. رسم شاهان قديم چنان بوده است كي چون آفتاب به حمل شدي ، اعني سر سال نو ،جواهر قيمتي حاضر كردندي و در آن نگريستندي براي فال نيكو. و اجناس جواهر از ياقوت و زمرد و لولو و فيروزه در اقداح شربت انداختندي و به فيروزه ميل بيشتري كردندي ." در همين كتاب از لاجورد سخن به ميان آمده است : " و اگر پاره اي از آنچ زردرو بود با سركه سوده بر ريشهاي كهنه كنند به غايت (سودمند بود)" و تنسوخ نامه ايلخاني از "خاصيت لاجورد" حرف مي زند : " در اسهال سوده ، هيچ دارو بهتر از لاجورد شسته نيست. و اصحاب ماليخوليا و كساني را كه خواب نيايد سود دارد. وسبب همين باشد كه چون بر برگ چشم طلع كنند، مژده بروياند .. و اگر در آن نظر كند دايمان كلال بصر را زايل كند و اگر بدان تخم كند صرع را دور كند و شياطين از او بگريزند."
درمان رنگي بيماريها را از قديم مي شناخته اند. كروموتراپي نامي تازه است. و ساخته فاوو دو كورمل است. آب را در بطري آبي رنگ مي كنند و چند ساعت در آفتاب مي گذارند ، ارتعاشات رنگي آبي در آب مي نشيند. اين آب آبي دار مسكن اعصاب است. تدبير است. جلوگير بيرون شد است، شفابخش بيخوابي و دل درد است. گند زد است ، بند آور است ، فرح بخش است، درمان ده آماس چشم است . آرام كننده سوختگي است. برطرف ساز ورم راست روده است. كاري در بهبود ورم لثه است. درمان بخش لك ديديگي دردناك و افزايش عادت ماهانه ، و درد دندان است. در صرع و گواتر چاره ساز است.
يوگا كه هر نيروگاه تن آدم را با يكي از رنگها همسازتر مي بيند ، گلو و تيروييد را جاي جذب رنگ آبي مي داند ، پي يراكوس روان پزشك يوناني ، از هاله انرژي (aura) اطراف تن آدم عكس گرفت . و هاله اي آبي ديد.
رايشن باخ اترشي رنگ هواي روشن كرد بدن را با حال و مشرب و سيرت انسان وابسته مي بيند. هاله اهل فكر ، طلايي است. در شرارت ، سبز سيه فام است . در عشق آبي است. افتردينگن صورت معشوقه را در جام گل آبي ديده است. پيوستگي خود و ماتيلد را.
در زادگاه الهي ، زير شط آبي زمان به خواب مي بيند، آبي رنگ اصلي رمان نواليس ايت : "در كتاب من همه چيز آبي است." به چشم او ، آسمان آبي و رنگ آبي تمثيل وحدت ازلي است . هولورلين كه در سرودهايش همان تم را دارد ، آبي را در يك شعر تماشاييي مي ستايد : In lieblicher blaue ، نروال از گل آبي فراموشم مكن حرف مي زند ، و مقاله او ، نويسنده سطحي ايراني ، از نيلوفر كبود ، رمبو رنگ آبي را به حرف صدادار O مي دهد. و كاندينسكي به دايره. خيمه نر كه در تاريكي صبح
(manana oscura) به بلندي روشن بيني و جذبه مي رسد و خدايش همان Conciencia hoy azul است.
روي دريا از خداي آبي خود حرف مي زند : خداي امروز آبي ،آبي ، آبي ، هر دم آبي تر.
شبيه خداي موگوئر رنگ من ...
و در درياست كه به يك پايان آبي مي رسيم: چتانيا كه از شور مذهبي به عشق ديوانه وار (mahabhava) كشيده شد ، يك روز در آبي دريا رنگ خداي خود كرشنا را باز شناخت ، خود را به آب انداخت و غرق شد.
پايان - 5 آبان 1355
+ نوشته شده در ساعت ۳:۲۸ ب.ظ توسط سورنا
|